"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "

اعیاد شعبانیه خصوصاً میلاد منجی بشریت حضرت صاحب الزمان و العصر حضرت مهدی (عج) بر تمام مسلمانان و مظلومان عالم مبارک باد اللهم عجل لولیک الفرج

 

تاریخچه مسجد جمکران

شیخ حسن بن مثله جمكرانی میگوید: من شب سه شنبه، 17 ماه مبارك رمضان سال 373 هجری قمری در خانه خود خوابیده بودم كه ناگاه جماعتی از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار كردند و گفتند:
برخیز و مولای خود حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ را اجابت كن كه تو را طلب نموده است.
آن
ها مرا به محلی (مسجد جمكران) آوردند، چون نیك نگاه كردم، تختی دیدم كه فرشی نیكو بر آن تخت گسترده شده و جوانی سی
ساله بر آن تخت، تكیه بر بالش كرده و پیرمردی هم نزد او نشسته است، آن پیر، حضرت خضر ـ علیه السّلام ـ بود كه مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ مرا به نام خودم خواند و فرمود:
برو به حسن مسلم (كه در این زمین كشاورزی می
كند) بگو: این زمین شریفی است و حق تعالی آن را از زمین
های دیگر برگزیده است، و دیگر نباید در آن كشاورزی كند.
عرض كردم: یا سیدی و مولای....در ادامه مطلب

آدرس : نوری،‌حسین، نجم الثاقب، ص 230، ناصر الشریعه، تاریخ قم، ص 60.

 عرض كردم: یا سیدی و مولای! لازم است كه من دلیل و نشانهای داشته باشم و گرنه مردم حرف مرا قبول نمیكنند، آقا فرمود: تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانههایی برای آن قرار میدهیم، و همچنین نزد سید ابوالحسن (یكی از علمای قم) برو و به او بگو: حسن مسلم را احضار كند و سود چند ساله را كه از زمین به دست آورده است، وصول كند و با آن پول در این زمین مسجدی بنا نماید. چون به راه افتادم، چند قدمی هنوز نرفته بودم كه دوباره مرا باز خواند و فرمودند: بزی در گله جعفر كاشانی است، آنرا خریداری كن و بدین مكان آور و آن را بكش و بین بیماران انفاق كن، هر بیمار و مریضی كه از گوشت آن بخورد، حق تعالی او را شفا دهد.
حسن بن مثله جمكرانی گوید: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در اندیشه بودم، تا این كه نماز صبح را خواندم و به سراغ علی المنذر رفتم و ماجرای شب گذشته را برای او نقل كردم و با او به همان مكان شب گذشته رفتیم، و در آنجا زنجیرهایی را دیدیم كه طبق فرموده امام ـ علیه السّلام ـ حدود بنای مسجد را نشان می
داد.
سپس به قم نزد سید ابوالحسن رضا رفتیم و چون به در خانه او رسیدیم، خادم اوگفت: آیا تو از جمكران هستی؟ به او گفتم، بلی! خادم گفت: سید از سحر در انتظار تو است. آن گاه به درون خانه رفتیم و سید مرا گرامی داشت و گفت: ای حسن بن مثله من در خواب بودم كه شخصی به من گفت: حسن بن مثله، از جمكران نزد تو می
آید، هر چه او می
گوید، تصدیق كن و به قول او اعتماد نما، كه سخن او سخن ماست و قول او را رد نكن.
از هنگام بیدار شدن تا این ساعت منتظر تو بودم، آن گاه من ماجرای شب گذشته را برای وی تعریف كردم، سید بلافاصله فرمود تا اسب
ها را زین نهادند و بیرون آوردند و سوار شدیم، چون به نزدیك روستای جمكران رسیدیم، گله جعفر كاشانی را دیدیم، آن بز از پس همه گوسفندان می
آمد،‌ چون به میان گله رفتم، همین كه بز مرا دید به طرف من دوید، جعفر سوگند یاد كرد كه این بز در گله من نبوده و تاكنون آن را ندیده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بیماری كه از گوشت آن تناول كرد، با عنایت خداوند تبارك وتعالی و حضرت بقیه الله ارواحنا فداه شفا یافت.
ابوالحسن رضا، حسن مسلم را احضار كرد و منافع زمین را از او گرفت و مسجد مقدس جمكران را بنا كرد و آن را با چوب پوشاند. آدرس : نوری،‌حسین، نجم الثاقب، ص 230، ناصر الشریعه، تاریخ قم، ص 60.





طبقه بندی: تاریخچه مسجد مقدس جمکران، 
برچسب ها: تاریخچه مسجد جمكران،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 20 تیر 1389 | توسط : علی عباسی کیخنانی | نظرات()
نمایش نظرات 1 تا 30